صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
608
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
شيرينترين مردم جلوه مىكرد . بيانى مليح و شيرين داشت ، به اندازه سخن مىگفت ؛ نه كم نه بيش . گفتارش هم چون رشتهء مرواريد و دانههاى گوهر منظم و شمرده و گزيده و آماده بود . قامتى ميانه و چشمنواز و روحافزا داشت . شاخهء تر و تازه كه در ميان دو شاخهء ديگر واقع شده و از هر سه خوشسيماتر و مهربانتر بود . دوستان همراهش به دورش حلقه مىزدند . هرگاه دستور مىداد با ميل و رغبت امرش را اجرا مىكردند و فرمانش را با جان مىپذيرفتند . پيامبر گرفته و چهره در هم كشيده نبود . كسى را به باد تمسخر و تحقير نمىگرفت . خوش محضر ، خوش سخن و خوش منظر بود . » « 1 » ( 1 ) على بن ابى طالب ، از شمايل پيامبر سخن مىگويد : « نه زياد قد بلند و نه زياد قد كوتاه بود . بالايى ميانه داشت . موى سرش نه چندان در هم فرو رفته و نه چندان آويخته و فروهشته بود . خوش تركيب و آراسته بود . زياد فربه و تنومند و يا زياد لاغر نبود . صورتى كاملا گرد و سفيد و گندمگون بود . چشمانى درشت و سياه و مژگانى بلند داشت و از استخوانبندى درشت برخوردار و از سينه تا ناف ، خطى باريك از مو كشيده بود و بقيهء اندام بىمو . دست و پايش ضخامت مناسبى داشت . هنگام راه رفتن جدى بود ؛ گويى در سرازيرى راه مىرود . هرگاه به كسى نگاه مىكرد ، تمام اندامش را به سوى او برمىگردانيد . ميان دو كتفش ، مهر نبوّت چون نگينى بود زينتبخش انگشترى . او خاتم پيامبران است . از همه كس بخشندهتر ، شجيعتر ، راستگوتر ، باوفاتر ، متواضعتر ، مهربانتر و نيكمحضرتر بود . هر كس ، نخستين بار وى را مىديد هيبت او فرايش مىگرفت و هر كس با او همنشين مىشد ، عشق پيامبر در جانش اثر مىكرد . » وصف كنندهاى مىگويد : هيچ كس را چون او ، نه پيش از او و نه پس از او مشاهده نكردهام . « 2 » ( 2 ) در روايت ديگرى آمده كه : جمجمهاى بزرگ و مفاصلى درشت داشت . از سينه تا روى ناف خطى باريك و پيوسته از مو پوشيده بود . در وقت راه رفتن اندكى به طرف جلو مايل بود [ و آن چنان با اراده و استوار راه مىرفت كه ] گويى از بالا به طرف پايين سرازير مىشد . « 3 »
--> ( 1 ) - زاد المعاد . ( 2 ) - ابن هشام / جامع ترمذى و شرح آن تحفهء احوذى . ( 3 ) - جامع ترمذى .